
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:سوتی سمپاد در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
ممنون که به من سر زدین
من نگارینم از فرزانگان آمل . خیلی خوشحالم که دوستایی مثه شما دارم
با نظراتتون به من کمک کنین
قرررررررررررررربون همتون
خوب دوستای گلم کار این وبلاگ هم تا اطلاع ثانوی تموم شد
ما می ریم ۲ سال دیگه میایم اگه این وبلاگ بود که می گیم دنیا دست کیه
اگرم نبود که.........................
و اما مرده خواران عزیز هر غلطی دلتون می خواد می تونید با این وبلاگ
بکنید چون تا ۲ سال آینده هیچگونه ارزش مادی و معنوی نداره
اگرم به دام شما افتاد یکی دیگه می سازیم مورد نداره!!!!!!
خلاصه از ما گفتن
ما دیگه باس بریم
امری نی؟!؟؟!؟!؟!؟!
ببببببببببببببببببببببببببببببای
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 13:51
|
|
حالا نمی شه هکم نکنی؟؟!؟!؟!؟؟!
اصلا چرا می خوای هکم کنی؟؟!؟!؟!؟!؟!!؟!
من موقع مدرسهاحتیاج دارم به این وبلاگ لطفا!!!!!!!!!!!!!!!!!
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 12:54
|
|
حاله پست گذاشتن ندارم
فقط خواستم بگم حالا جدی یا شوخی نمی دونم وبلاگ داره هک می شه!!!!!
اگه شد بدونین من دیگه نیستماااااااااااااااااا
چرت و پرت نوشتن کار من نی از الان گفته باشم
همین
روزگار یارتون
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 11:37
|
|
دیروز تو کنج تاریک اتاقم نشسته بودم
با خودم و به خودم فکر می کردم
به زندگیم به سرنوشتم به قبل و به بعدم.....................چی بودم چی شدم چی می شم؟
روزگار با من نیست روزگار تنهام گذاشت دیگه بام راه نمیاد
هر وقت ازش کمک می خوام پسم می زنه به صدام گوش نمی ده
بارها شده تو این 1 سال افتادم تو چاله ولی درم نیاورد اگرم آورد انداختتم تو چاه
چرا؟ مگه همین روزگاری نیست که منو آورد ؟ مگه همینی نیست که کمکم کرد مگه همینی نیست که وقتی پا رو بدن گرمش گذاشتم
بم گفت همیشه با منه ؟ بم گفت تنهام نمی ذاره؟
آره همونه ولی چرا دیگه به دادم نمی رسه؟
چرا منو از این منجلابی که توش گیر کردم درم نمیاره؟؟
چرا بم نمی گه حالا که کم آوردم چه جوری ادامه بدم؟
باس قید همه و همه چیو بزنم
تا حالاشم واسه بعضی چیزای بی ارزش از با ارزشاش گذشتم می ترسم.........می ترسم روزی برسه که دیگه چیزی
نداشته باشم که روزگار منو به خاطرش نیگر داره
نمی دونم گیج شدم
مدرسه ها تموم شد و من سوتی جالبی ندارم که بنویسم
یه چیزم نوشتیم ملت ریختن سرمون
تا مدرسه شروع شه متنایی می نویسم که عقایدم توش باشه تا منو بیشتر و بهتر بشناسین
روزگار همیشه یارتون![]()
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 18:3
|
|
ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام به همه ی دوستای گلم
ااااااا............چقدر بزرگ شدین؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
تابستون خوش می گذره؟؟!! حال می کنین دیگه!!!!!!!!
آقا حوصله حاشیه ندارم می خوام برم سر اصل مطلب
من یه مدتی بوده عشق شیمی شده بودم و با کمک معلمم کتابای غیر درسیه شیمی زیاد می خوندم
زیاد تو فاز المپاد و این حرفا نبودم فقط چون واقعا دوست داشتم می خوندم
تا اینکه موقع ثبت نام مدرسه گفتن هر کی می خواد المپیاد شرکت کنه باس الا اسم نویسی کنه
ما هم که شاد و خرم رفتیم المپیاد شیمی اسم نوشتیم
اولین روز چهارشنبه هفته ای بود که گذشت
رفتیم مدرسه و از اونجا سوار اتوبوس شدیم و رفتیم
اونجا بود که فهمیدم از مدرسه ی ما فقط من شیمی اسم نوشتم
گفتیم خیالی نیست و رفتیم بابل
تو بابل واسه تیزهوشانیا 4 تا مدرسه هست که به ترتیب :
دبیرستان دخترا راهنمایی دخترا راهنمایی پسرا دبیرستان پسرا
یه گروه باس می رفتن دبیرستان پسرا و گروه دیگه باس می رفتن دبیرستان دخترا!!!!!!!!!!!!! فاصله رو دارین؟؟؟!!!!!
بچه های شیمی که فقط من بودم باس می رفتن دبیرستان پسرا
من رفتم تو مدرسه و کلاس شیمی رو پیدا کردم
از پنجره در نیگا کردم دیدم اااااااااااااااااااااااااااای بابا تو کلاس فقط 8-10 تا پسرن!!!!!!!!!!!
خلاصه با اعتماد به نفس کامل وارد کلاس شدم
پسرها که کلا موجودات باجنبه ایند!!!!!!!!! با ورود بنده شروع کردن به پچ پچ و خندیدن
منم بیخیال همه رفتم نشستم
بعد چند دقیقه.................................
خلاصه کلا شدیم 8 تا پسر بابلی 2 تا دختر قائم شهری و 3 تا دختر بابلی
منم که آملی!!!!!!!!!!!!!
پسرا اونقدر قوی بودن که من کم اوردم
نه تنها کم اوردم بلکه اصلا نمی فهمیدم اینا چی می گن!!!!!!!!!!!
5 زنگ نشتم دیدم نا هیچ راهی جز ترک کلاس ندارم
در نتیجه زدم بیرون و زنگ سه و نیم تا 5 رو به اصرار دوستم همون پرسی رفتم کلاس اونا
یعنی کلاس نجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم!!!!!!
زنگ قبلش م نبا دوستم تو راهرو راه می رفتم که یهو افتادیم پشت معلم نجومه منم داد زدم اینه معلمتون ؟؟!!! اینقدر ازش بدم میاد!!!!
طرفم برگشت و ما رو دید حالا ببینین من با چه رویی رفتم کلاسش نشستم!!!!!!!!!
زنگ اول من که می شد زنگ آخر اون روز تو کلاس فقط بهش خندیدم و اذیتش کردم آخه خیلی ضایع بود به نظرم!!!!!!!کلی هم از دستم شاکی شد
فرداش من با یک تصمیم قاطع رفتم نشستم سر کلاسش ......................!!!!
5 شنبه هم به همین منوال گذشت با این تفاوت که من به درسش گوش می دادم و سعی می کردم سوالاشو حل کنم ................هر چند نمی تونستم !!!!!!!!!
ولی سعیمو می کردم!!!!!!!!!
بازم یه کمی مسخرش می کردم ولی دست خودم نبود یهو میومد ................!!
فردا هم باهاش کلاس داشتیم...............
اه...............
حالا یه مدال طلای المپیاد نجوم تو اول دبیرستان و معاف شدن از کنکورو یه طلای دیگه از المپیاد فیزیک تو سوم دبیرستان و دانشگاه شریف و رشته ی برق که گرفتن نداره!!!!!!!!!! داره؟؟؟؟!!!!!
این از این
تا بعد....................................!!!!
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 11:5
|
|
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله!!!!!!!!!!! کارنامه هم دادن!!!!!!!!!
اه اه اه اه اه اه اه خستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!
ااااااااااااااااااااا......................ببخشید یادم رفت سلام کنم!!!
سلام بر همه ی دوستان گل من خیلی گلین دلمم برا همتون یه ذره شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس!!!!!
آره کارنامه ........................
بلاخره کارنامه ها هم داده شد و پرونده ی دوم دبیرستان هم بسته.......................
منم که از قبل می دونستم اوضاع از چه قراره و تاریخ صدور کارنامه ها رو می دونستم از قبل به مامانه گیر دادم که شنبه بریم تهران خونه خالهه ..........................!!!!!!!!!!!!!
مامان راضی شد باباهم که همیشه ی خدا کار داره گفت من نمی ام !!!
مامانم قبول کرد که 1 هفته بمونیم ....................1هفته هم 1 هفتست برای دور بودن از مشکل کارنامه.......
مگه نه؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از شانس خوش من بدون اطلاع بنده دیروز باباهه می ره کارنامه رو می گیره و زنگ می زنه اینجا!!!!!!!!!!!!!
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا!!!!!
خالا بریم سر اصل مطلب :
اون معلم عقده ایه که بود....................... با کلاس ما لج بود................ بالاخره زهر خودشو ریخت و مستمر همه تجربیها رو کم داد !!!!!!!!!!!!!
خاک بر سر معلوم نیست ورقه ها رو چه جوری تصحیح کرد!!!!!!!!!!!!!!!! که همه ی تجربیها کم شدن!!!!
خوب شد حالا همه یه دست اعتراض زدیم و ناظم رو انداختیم به جون دبیره ...........................
با این وجود احتمال می ره سال بعد دبیرمن نباشه!!!!!!!!!!!!!! ولی اگه این ستاره ی بخت تجربیهاست ............وکه تا گور هم باهامون میاد
شانس گندی داریمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا............!!!!!
اصل موضوع این بود ...............................
ولی مثه اینکه این بلاگ باس باز دستش به خون عده ای آلوده بشه......................
منو تهدید می کنه مادر.... اااااااااااااااااااای دهن منو باز می کنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فقط می خوام دست از پا خطا کنه همینجا قبر آبروشو می کنم!!!!!!!!!!!!
حالا تا بعد ببینیم چی می شه!....................................
راستی یه سری شایعاتی شده که قراره معاون ما رو اخراج کنن ...............یعنی ناز می خوره تو حالشا.......
می خندیم ........................فقط اخراج شه این مرغ آشغال من قول می دم از این به بعد هم نماز نخونم.....اهه یعنی بخونم....................!!!!!!!!!!
فعلا باس برم ببینم .....................باز داشتم حرف سیاسی می زدم اه از رو نرفتم هنو...........!!!
بای جیجرای من.................... بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 16:42
|
|
به دلیل دریافت تذکر سیاسی ویرایش شد
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 20:43
|
|
به دلیل دریافت تذکر سیاسی ویرایش شد
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 16:48
|
|
به دلیل دریافت تذکر سیاسی ویرایش شد
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 16:30
|
|
سلااااااااااام به همه دوستای گلم
....خیلی دلم براتون تنگ شده بود
.....ببخشید که اینقدر دیر می آپم ....مگه این مدرسه میذاره؟!!!
....
از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه
....
فکر کنم حدس زده باشید....یعنی احتمال ۹۹.۵٪ شنیدید اوضاع از چه قراره!!!!!![]()
آره اول ها.....بازم اول ها....!!![]()
بزارید از اول واسه اونایی که نمیدونن بگم بعدش میریم سراغ
شایعات یا شاید واقعیات!!!![]()
بازم بچه های ما و شهیدبهشتی ها(گروه نجوم)برنامه
داشتن.....
قرار بود یه نمایشگاه تو پارک دهکده طلایی بذارن....بیچاره ها
خیلی زحمت کشیدن و از همه بی مهری دیدن...هیچکی ازشون
حمایت نکرد....خدایی خیلی نامردی بود
...شهرداری باهاشون مخالفت کرد مجبور شدن بذارن تو شهیدبهشتی که بازم.....![]()
خلاصه با کلی دردسر با مدیر مدرسه امام صحبت کردن که
برنامشونو اونجا برگزار کنن.....با یه اطلاعیه ساده و مختصر
جمعیته زیادی اونجا جمع شدن.....خیلی خوشحال کننده بود که
این همه آدم از برنامشون استقبال کردن........عالی بود
......تا.......دعوا شد
.......واااااااااااااااای افتضاحه!!!![]()
یکی از بچه های اول دبیرستان مدرسه ما خوابوند زیر گوش یه
پسره دوم دبیرستان اون مرکز(شهیدبهشتی)و دعوا شروع
شد.....مدیر محترم!!!
مدرسه امام زنگ زد ۱۱۰ اومد...!![]()
اه.....یعنی آدم اینقدر بیخود میشه؟!!
خلاصه اومدن و پسره
بدبخت رو با کتک سوار ماشین کردن و بردن......بیچاره
!!!!!!!!!!!!!از همه جالبتر در مدرسه(نمایشگاه) رو تخته
کردن!!!.....اراذل برین خونه هاتون!!!
....خدااااا اینا چقدر احمقن!
به خاطر یه دعوا به جای اینکه جلوی کتک کاریشونو بگیرن
نمایشگاه رو تعطیل کردن!!![]()
حالاااااااااااا چرا دعوا شد؟![]()
![]()
چند مورد مطرح شده که به ترتیب میگم(معلوم نیست واقعیت
کدومه؟
):
۱.پسره به دختره یه حرف ناجور
زد دختره قاطی کرد زد
زیر گوش پسره و...
۲.دختره از قبل به منظور دعوا باهاش اومده بود اونجا و...
۳.دختره پسره باهم دوست بودن پسره اونجا یه حرفه بدی راجع
به دختره به دوستش میگه و...
۴.پسره با دوست دختره دوست بوده و دختره میخواسته حال
پسره رو بگیره و...
۵.پسره بی تقصیره و دختره کرم داره و...
۶.اول دختره به پسره متلک میگه و بعد پسره بهش فحش میده و...
حالا احتمال درست بودن شماره ۲ بیشتره!!!![]()
از من خیلی خیلی خواهش شده که حتما اسمه دختره رو اینجا
ذکر کنم من اسمشو الان میگم ولی بعد چند روز پاک
میکنم.........
مارال صحت
.......
خانم ها و آقایونی که میاین تو وبلاگ من.....اینجا مثله دفتر
خاطرات منه و کسی حق اعتراض به مطالب منو نداره!!!(مشکل
دارین نیاین!!!)
خب!من دیگه باید برم سر درسام
.....تازه اگه تا ۲۰ خرداد اتفاق
جالبی نیوفته آپ نمیکنم!!!...![]()
خدانگهدار![]()
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 15:9
|
|
سلام علیکم سلام علیکم خوب هستین ایشون؟ََ
می خوام از اول برم سر اصل مطلب:
دیروز تو مدرسه کلی اتفاق باحال افتاد که به ترتیب واستون می
تعریفم.........
1/ سر اردو بچه های دوم با اولیای مدرسه!!! افتادن دعوا.یه
آبروریزی شد که نگو و نپرس ...........
بچه ها سر مدیرناظما داد می زدن و فقط از لطفشون فحش
خواهر مادر نمی دادن.....!!!!!!
کل 36 تای تجربی 27 تای ریاضی ریختن دم دفتر و کلی دادو
بیداد کردن تا مدیر مجبور شد بچه ها رو به صلح دعوت کنه.!!!!
اونقدر فکرم سر موضوع شماره 2 هست که نمی تونم راجع به
این زیاد توضیح بدم ....
پس اول بریم سراغ شماره ی 2 !!!
2/یه دختره اول دبیرستان با دوست پسرش که اومده بود مدرسه
دنبالش فرار کرد !!!!!(آخیش ...........راحت شدم !! تو دلم
سنگینی می کرد!!!)
پسره شاگرد یه مغازه کابینت سازیه .دختره هم زیاد خوشگل
نیست که پسره واسه خودش بخوادتش هر چند پسره هم تحفه
ای نبود ولی در کل.........
اول مادر دختره با چند تا مشاور و مدیر و ...........تو نماز خونه
مشغول حرف زدن بودن که پدر دختره اومد مدرسه و تو راهرو
وایستاد و به خانم معادی گفت فلانی (دخترش)کجاست؟
خانم معادی هم که از کل دنیا بیخبره شروع کرد تو میکروفن به
صدا زدن دختره !!!!!!
منم که اونجا بودم و از موضوع باخبر به پدره گفتم که
نیست .........
پدره که از اول شوکه شده بود با حرف من فکر کنم تا مر زسکته
رفت !!!!!!
هل کردم چرت گفتم!!!!!
رفتم نماز خونه و به مدیر گفتم که پدره دختره اومده اونم گفت
بهش بگم که بیاد تو نماز خونه.....
من پیش خودم گفتم الان پدره میاد میبنده همه رو فحش دیدم
بعد چند دقیقه پدره زد زیر گریه .........
مادره هم که هی خودزنی می کرد و بعد یه مدت غش
کرد .......بهش آب قند می دادن که سرپا باشه........
و امااااااا
اینجاست که کار شایعه پراکنا می گیره!!!!!!!
شروع کردن به زدن حرفای بیخود راجع به دختره...........
حالا یه سری اطلاعات غیر شایعه:
دختره یه بار سابقه داشت ........اول راهنمایی یه با ر به مدت
چند روز از خونه فرار کرد ......(البته تنهایی)
پسره رنو داشت ..و..................
حالا اینکه چرا ما اینقدر زود فهمیدیم مربوط می شه به قضیه ی
شماره ی 3
3/زنگ زبان
فارسییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(همون
ساسان دیگدادوریه خودمون)
هفته ی پیش خانوم قرار بود امتحان بگیرن که تشریفشونو
نیاوردن !!!!
ما هم که خوشحال و شاد و خندون فکر می کردیم خوب هفته
ی پیش قرار بود امتحان بگیره نگرفت الانم نمی گیره.................
نخوندیم و اومدیم مدرسه!!!!
غافل از اینکه خانوم واسمون نقشه ها کشیده ..........
من قبل زنگ رفتم دفتر و گفتم دبیر احیانا امتحان هفته ی پیش
رو که امروز نمی گیرین ؟
گفت بله؟!!!! معلومه که می گیرم!!!!
منم با کلی خواهش و جون من مرگ من که تو رو خدا امتحان
نگیرین!!!!
گفت حالا بیام کلاس اگه همه مخالف بودن حالا یه کاریش می
کنم.
منم سریع رفتم کلاس که به بچه ها بگم امتحان داریم..............
همه شاکی که نه چه وضعشه ........نباید امتحان بگیره
و.......نقشه هایی هم کشیدن که همه ورق سفید
بدن.......شاگرد اول کلاس هم قبول کرد که بعد همه خودمون
پشیمون شدیم منم که دیدم بچه ها همه مخالفن بهشون گفتم
برم راضیش کنم بیخیال شه.........
یهو یکی از بچه ها یه چرت و پرتی بهم گفت که بهم بر خورد و
بهش گفتم حالا ببین چی کار میکنم!!!!!!!!!!!!
دبیر اومد کلاس و همه شروع کردن به نه نه گفتن که خانوم
امتحان نگیر ما کلی امتحان داشتیم هی من میگفتم
نه .......خالی می بندن ......!!! امتحان بگیرین!!!!
بچه ها همه منو تهدید جانی می کردن و بهم چشم غره می
رفتن!!........
منم با کمال جدیت به دبیر می گفتم امتحان بگیرین(در صورتی
که خودمم نخونده بودم)
بچه ها همه شاکی از دست من هی بهم فحش می
دادن.......!!!!(اینقدر حال می ده اعصاب همه رو خورد کردن!!!)
خلاصه دبیر امتحان گرفت و همه خراب کردن.........................!!!
(من از همه بدتر!!)
این از این!!!
یه موضوعی هم بگم که واسه شنبه هست و واسه کلاس
ریاضیا............
حالا چون خودمونم توش یه کم دست داشتیم می
گم.............!!!!
لولای پایینی در کلاس ریاضی کنده شده بود و در لق می زد...
من داشتم با در بازی می کردم و مسخره بازی که یکی از ریاضیا
میخ لولای بالایی رو هم دراورد و در از جا کنده شد............
اون زنگ قرار بود دبیر زبان بره کلاسشون .............اونا هم درو با
فکر یکی از تجربیا!!!!کیپ گذاشتن سرجاش که دبیر که درو باز
می کنه با در بیوفته..........!!!!
ریاضیا رفتن تو کلاس ما موندیم تو راهرو..........!!!!
دبیر اومدو با دیدن ما یه کم شک کرد .........
رفت درو آروم باز کنه که در یهو رفت جلو و دبیر با در سکندری
خورد.......
داشت طبق فکر ما با در میوفتاد که با یک حرکت سریع دودستی
درو نگه داشت و تعادلشو حفظ کرد...........
اه اگه ما شوت بازی در نمیاوردیم پهن شده بود وسط
کلاس.!!!!!!
ما از خنده رو زمین ولو شدیم !!!!!!!
بیچاره یه کم دلم واسش سوخت ...............ولی.........
درکل....!!!!!
اینا هم از این ...
.....
دیگه اینکه(به قول یه نفر!!!)
منتظر شما هستم!!!!!!!!
بای تا پیدا شدن فلانی!!!!
نظظظظظظظظظظظظظظظظظر
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 15:7
|
|
سلااااااااااام
پیش به سوی جهانی شدن!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
توی این وبلاگ فقط جوکه..............
تقریبا قراره یه روز در میون هم آپ بشه البته از شنبه ۲۹ فروردین
دیگه هر کی دوست داره یه روز در میون بخنده سوتی یادش نره.....
البته این بلاگ که جای خود داره ولی واسه جوک برید تو شعبه ی بلاگ اسپات!!!!!!!!!
امیدوارم خوشتون بیاد
اینم یه وبلاگ گروهیه واسه بچه مدرسه ایها!!!!!!!!!
هر کی دوست داره و می تونه حداقل هفته ای یه بار آپ کنه بیاد عضو شه!!!!!
اینم از این
باااااااااااااااااااااااااااااااااای تا بعد![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 20:43
|
|
به به به به به به........سلام دوستاي عزيز.........![]()
عيدتون مبارک چه خبر؟ دلم واستون يه ذره شد..........![]()
خيلي گلين..........![]()
ببخشيد که اينقدر دير آپ کردم خداييش وقت نداشتم ..اصلا......![]()
مي دونين که من وقت بيکاريم موقع مدرسست....تو عيد کار دارم ....بايد بخورم و بخوابم!!!!!!!![]()
![]()
حالا بريم سر سوژه اصليمون................!
انگاري ما يکشنبه رفتيم مدرسه بخنديمو برگرديم!!!!!![]()
![]()
دبير شيمي از زنگ اول شروع کرد به خندوندنمون...........!!!!![]()
مي گفت : تو راه تصادف شديد شد تا چشم به جسد خورد خيلي متاسف خوردم.......![]()
مي گفت : يکي خواب ديد من امام رضا هستم!!!!!(خانوم ادعاي امانيت مي کنن!!)![]()
حالا اينارو بيخي.......![]()
ايشون فقط فاميلي بنده رو بلدن .......هر روز مي گه فلاني حرف نزن ......
من کلا زياد شيطوني مي کنم و در کل هيچوقت آروم نيستم ......ولي خداييش تو کلاس اين جنب نمي خورم ..........ساکت ساکت..... ولي خوب انگار تيکه کلامشه ......فلاني حرف نزن......فلاني درس مي خوني يا نه.....![]()
![]()
![]()
همون اول که وارد کلاس شد بعد سلام عليک گفت فلاني درس مي خوني؟.....![]()
اينو که گفت بچه ها زدن زير خنده .....بهش گفتم دبير سال نو شد شما نمي خواين سوژتونو نو کنين .....بابا خستم کرده اين زنه......
اين از اين.....![]()
دبير زبان فارسي که خداي سوتي......![]()
داشت راجع به مانتو حرف مي زد که :
مانتو يعني چيزي که بدن رو مي پوشونه .....حالا اين دکمه هاي رنگي و چين و ساسان..................!!!!![]()
![]()
به اين قسمت که رسيد کلاس از خنده منفجر شد.....حالا از رو هم نرفت مي گه نه اجازه بدين .....خانوما ساکت .....شروع کرد ادامه ي حرفش بچه ها مي گن خوب الان تکليف ساسان چي شد؟منظور دبير از ساسان همون ساسون بود !!! نه که ايشون لهجه ي امريکايي دارن!!!!!!![]()
![]()
بچه هاي بيچاره ي ما که بالاي 15 روز اين وقت روز تو رختخواب بودن و حوصله گوش دادن به اراجيف دبيرا رو نداشتن با پيدا کردن اين سوژه کلاس هم همه شد ...![]()
![]()
![]()
يکي مي گفت به لباس من سامان بزنين !! يکي ميگفت من بهزاد مي خوام و......![]()
اينم از اين....![]()
زنگ آخرم که دبير رياضي بدبخت سوژه!!!!![]()
قبل ترم يه امتحاني از ما گرفت دو روز بعد به يکي از بچه هامون خيلي جدي گفت خانوم شما امتحانو خراب کردينااااا!![]()
دختره بيچاره که سکته رو زده بود
گفت : واي چند شدم ؟![]()
دبير ... گفت : هنو تصحيح نکردم !!!!![]()
آخه يکي نيست به اين بگه شما دبيرين اين کارا از شما بعيد....![]()
اي خدا ما رو گير کيا انداختي؟.......![]()
نکته ي مهم اين امتحان اين بود که وقتي ديروز جواب امتحانو داد 6 نفر از ته کلاسيا شدن 12/25!!!!!![]()
![]()
اين به معنيه تقلب نيست!!!!
اين يعني کلاس ما پر شده از اجسام مختلف با يه روح ...!
اين يعني کلاس ما پر شده از همکاري و تعهد
....اين يعني هم دردي ..... خلاصه بگم کلاس ما از هر لحاظ نمونست.....به اين مي گن زندگي تو گروه!!!!![]()
حالا از شوخي و خاطره و اينا گذشته....![]()
دوستاي عزيز جمع وبلاگ نويسا يه جمع دوستانه و حتي خونوادگيه.....لطفا اين جو رو به هم نزنين .....!
قسمت نظرات تاييد نشده ي وبلاگمو گاهي با دفترچه تلفن اشتباه مي گيرم.....
لطفا واسه خودتون که احترام قائل نمي شين واسه من احترام قائل شين....!!!
اونهايي هم که بنده رو به همکاريه بيشتر دعوت مي کنن بايد بگم من اهل همکاري بيشتر!!!! نيستم!!!!!
اينم از اين.....![]()
فعلا قررررررررربون همه دوستاي گلم ![]()
![]()
![]()
خيلي دوستون دارم .....![]()
![]()
بااااااااي تا پست عاليه بعد!!!!!![]()
![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 18:44
|
|
سلام به همه دوست جونای خودم ![]()
خوبین ؟ خوشین ؟ چه خبرا ؟![]()
به خدا شرمنده اینقدر دیر می آپم .................مگه این
معلمای ........................می ذارن ؟![]()
تازه اخر سالی یادشون اومد امتحان کم می
گرفتن ................هر روز امتحان .............اه حالمونو به
هم زدن ......................شورشو دراوردن...........![]()
حالا ..........بگذریم ![]()
امروز می خوام راجع به یکی از دبیای مردمون
بنویسم...................![]()
البته چون داداش فرد دوسش داره ................اونقدر این
دبیر ماهه که اصلا مانند نداره ...........![]()
خوب از کجاش بگم.................؟![]()
اها .......اول از همه بگم که یه بالرین (رقاص) به تمام
معناست ............![]()
پاهاشو 30درجه می ذاره جلو ..........دستاشو می بره
بالا........زبونش که کلا بیرونه ...........خلاصه بگم که یه
رقاصه بی نقصه.![]()
چندش کامل........![]()
یه بار زیپ شلوارش پایین بود ........یه پاشم می ذاشت
رو سکو .........دیگه کاملا ش/ر/ت/ش معلوم می
شد ..............![]()
یکی از ته کلاس داد می زد آبیه ............یکی می گفت نه
سرمه ایه ...........یکی دیگه م یگفت طرح خرس
داره..........![]()
بدبخت بچه های میز جلویی هم نمی تونستن بخندن هم
کانلا به سمت صورت اونا بود .............![]()
هی می رفت بیرون ما هم فکر می کردیم خوب دیگه
فهمیده ولی ..........می دیدیم باز همون جوری
اومده ..............خلاصه بگم که کلاسش کاملا
سانسوره ...........یه ورزم یه پاشو گذاشت رو شوفاژ نیم
متری !!!!
پاهاش کاملا 90 درجه بود .........مردک
خجالت نمی کشید ...........بچه ها که می خندیدن اونم
می خندید پاهاشم پایین نمی اورد حال همه رو به هم
می زنه ...........![]()
یه روز دیگه هم که کمرش درد می کرد کرکر
بود ........نمی تونست صاف وایسته ..........همش خم
بود ...........وقتی می رفت که رو تخته بنویسه ...........
(سانسور)!!!![]()
![]()
![]()
![]()
کلا بگم که سر کلاسش دوربینای موبایل رو
اتوماته .......هی از این بدبخت عکس می گیرن .............
![]()
.
قرار بود عکساشم بدن من بزارم تو وبلاگ که دیگه من
بیخیال شدم..........به دردسرش نمی ارزه..........![]()
![]()
یه چند مدتیم هست که با من لجه .........نمی دونم
چرا ........ولی هست دیگه ........اصلا منو نگاه نمی
کنه .....منی که جلو ش نشستم ................![]()
جلو می اره.......می پرسه ..........ولی کاملا مشخصه که
با من خوب نیست........جدیدا اینجوری شده ........مثه
بچه ها معلومه لج کرده ...........به درک خیلی خوشم میاد
ازش...........![]()
![]()
حالا یکی از اعضای مدرسه میان اینا رو می خونن منو
وسط میدون اصلی شادمحل (نزدیک فروشگاه زنجیره ای
عمو صفدر ) دار می زنن!!!!!!!!!!![]()
![]()
راستس برج صفدر در وسط این میدون بزرگ بنا
شده !!!!!!!!![]()
![]()
از صراط مستقیم خارج شدیم رفتیم تو کار شادمحل
سیتی!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
یه چیزی............. موقعی که داشتم این متن رو آماده
می کردم تو کلاس جغرافیا بودم
تو همین لحظه گفت :
هم دخترای جوون و هم پسرای جوون دوست دارن زودتر
پدر شن !!!!!!!!!!!!!!![]()
آره راست می گه منو دوستامم خیلی دوست داریم زودتر
پدر شیم ......................!!!!!!!![]()
اینم از دبیر فیزیک ما ............ااااااااااااااااااااااایادم رفت نباید
می گفتم .............! باور کنین نمی خواستم
بگم .................!ولی دیگه فامیلیشو نمی
گم ...............فقط می گم که تو فامیلیش 2 تا اسم
داره ...........!!!!!!!![]()
بسه دیگه بیشتر از این ارزش نداره که بخوام راجع بش
بحرفم ...............!!!!!![]()
خیلی دوستون دارم ......خیلی
ماهین...................قررررررررررررربون همتون![]()
![]()
![]()
بای ..........![]()
![]()
![]()
![]()
نظر نشه فراموش ................لامپ اضافی خاموش!!![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 16:46
|
|
سلااااااااااااااااام دوستای گلم ![]()
خوبین ؟ خوشین ؟ چه خبر ؟..............اول اول از مدرسه
و
دانشگاه و .............بگین !!!
من؟...از من نپرسین که پشیمون می شین ................
!
Ok حالا که اینقدر اصرار داری بذار واست بگم....!![]()
ای خداااااااااااااا چه کنم؟........مدرسه که
نیست.........جکستانه...... !![]()
یه روز....فقط یه روزمن تو اون خراب شده نبودم .......اه!
بی عرضه ها............![]()
می گین چی شده ؟.......پس خوب بخونین......
دوشنبه .....آره دوشنبه که من نبودم...................
1)شله زرد دادن (اه بخشک این شانس)!!!![]()
2)حالا اینه داستان اصلی (البته داستان نیست این که می گم
حقیقته حقیقت)!!!!![]()
به صورت نمایشنامه:
{جناب خانم محترمه مکرمه معادی......معاون مربوطه وارد کلاس
می شن}![]()
من دم در ماشین زیرم کرد {با عصبانیت} من نمی گم شما
کارای بد می کنین(این اینجا یعنی چی؟
)
{کل چادر از جلو رو میز از پشتم رو زمین}![]()
{خانم معادیبا حالت گریه} نماینده کو؟
{بچه ها با خنده } نداریم ![]()
{خانم معادی در حالتی مثله...
.}چرا نماینده ندارین ؟..........فکر
می کنین م نچقدر حقوق می گیرم (این. چرا اینجا گفت) که باید
با شما سرو کله بزنم ؟.......
من اصلا واسه خونه نیرو ندارم (اااااااااااا)![]()
{یکی از بچه ها با خنده}کی گفت شما حقوقتون کمه ......؟
شما حداقل ........{حرف نا تمام}![]()
{خانم معادی وسط حرف همون یکی از بچه ها!}حقوق من به
شما هیچی ربط نداره {با عصبانیت}![]()
حالا که اینقد ر دوست دارین م نبدون اضافه کاری _/ 350 می
گیرم............(خا نمی خواستی بگی .اگه به ما ربط نداشت چرا
گفتی؟)![]()
حالا .......4شنبه ریاضیا رفتن ......من اصلا راضی نبودم.....رویا
می اد پیش م نگریه می کنه (ای.....) من اصلا از این کار رویا
خوشم نیومد ........یعنی چی ؟ این برنامه درسی
شماست ..............ما بریم ما بریم چیه ؟.............من نمی گم
شما کارای بد می کنین .......(خوب این چی بود دوباره؟)![]()
من می گم دم در خونم ماشین زیرم کرد الان شما رو تعطیل
کنن...........دم در خونتون دم در خونشون دم در خونتون (این
تضمینی از شعر کودکانه نکه ایشون قبلا دبیر ادبیات بودن :اول به
چپ نگاه کن دوم به راست نگاه کن دوباره به چپ نگاه کن اگر
ماشین نیومد از خیابون گذر کن )![]()
![]()
ماشین شما رو زیر کنه من جواب والدینتونو چی بگم ؟ {با
حرکت انگشت کرم مانند !!!!}![]()
![]()
یا نماینده انتخاب می کنین یا نمره انضباط جمعی رو کم می کنم
{باعصبانیت}
اصلا از این به بعد شما باید دو تا نماینده داشته باشین .(حالا
شانس اوردیم فقط دو تا نماینده انصراف دادن وگرنه ما الان باس
36 تا نماینده داشتیم ........)![]()
هم رویا هم نازنین (البته مامان مولی نه .... اون نازنین!)رویا یه
کارایی رو بکنه نازنین بقیه رو............!![]()
{اصولاچون عادت داره میره بیرون دوباره برمی گرده همین که
رفت بیرون بچه ها کلاس رو گذاشتن رو
سرشون ....که.........برگشت .....متحیرانه} حالا خوبه 2 تا
نماینده دارین .....{با تحقیر}![]()
رویا{خطاب به رویا}خوبها بدها بنویس.........!![]()
{یکی از بچه ها(ajab y )}ستاره و ضربدر هم بزنیم؟!!!!!!![]()
{خانم معادی} باش ما باید همینجوری رفتار کرد آره ستاره و
ضربدر هم بزارین {در کمال جدیت}![]()
{رفت بیرون و دیگه بر نگشت}![]()
اوه اوه اوه..............دیدی جهانی شدیم با رپ فارسی!!!!!
(الکی)![]()
احتمالا ما رو اردو هم نمی
برن ..............درک ............اه .....همشون عقده ایند حالا بعدا یه
کاری رو که با من کردن رو بهتون می گم ![]()
سری بعد می خوام راجع به یکی از دبیرای مشترک بین دو مرکز
بنویسم که خدای سوژست
این متن با کمک مامان مولی![]()
تهیه و تنظیم شده![]()
![]()
فداااااااااااااااای همتون bye![]()
![]()
نظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظر!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
[+]
نوشته شده توسط نگارین در 21:24
|
|